پست ثابت

به ادامه مطلب مراجعه کنید![]()
![]()

به ادامه مطلب مراجعه کنید![]()
![]()

سلام دوستان روز بخیر
امروزه دیگه شرکت مایکروسافت از ویندوز 7 پشتیبانی نمی کنه و من قبلا ویندوزم 7 بود و رم خیلی کم و سرعت کامپیوترم کُند بود تا اینکه توسط یکی از دوستان برادرم ویندوز 7 رو به ویندوز 10 آپدیت کردم سرعتش خیلی الان عالیه ویندوز 10 خیلی عالیه حتما اگه ویندوز 7 یا 8 یا پایین تر دارید ویندوز 10 کنید هم سرعت خوب میشه هم دیگه شرکت مایکروسافت از ویندوز 7 و پایین پشتیبانی و به روز رسانی نمی کنه و کامپیوتر بهتر با ویندوز 10 یا 11 یا 12
هم این هم که اِسند بای یا خواب کامپیوترتون رو فعال کنید تا عمر کامپیوترن بیشتر بشه برای من رو وقتی کار نمی کنم می خوابه از بچه انسان هم آروم تر و بی آزارتر کامپیوترم ![]()
و همین طور WORD و پاورپوینت و اکسل 2021 برام نصب کردند قبلا 2016 داشتم خیلی عالی شده WORD 2021 منوی بالاش ابزارهاش بیشتر و پیشرفته شده آیکن و شکلک و ... داره خودش و پیشرفته شده کلا کامپیوترم و صفحه New بروشور و کارت ویزیت آماده یک عالمه داره
کامپیوتر بهترین دوستم
ازش میخوام برام سرچ می کنه
کارهای مشتری هام رو راه میندازه
خیلی خوب شده کامپیوترم خدایا شکر
سرعت در ویندوز 10 خیلی عالیه تازه ویندوز 11 و 12 هم اومده منتهی برای من چون قبلا 7 بوده الان ویندوز 10 بهش می خوره
این هم کار راه اندازه خدایا شکر![]()
از اینجا از برادرم که در کشور ایتالیا زندگی می کنه و دوستش تشکر می کنم که کامپیوترم رو به روز کردند خدا بهشون برکت و سلامتی و شادی و موفقیت زیاد بده ![]()
پیوتر زوت خلبان اهل استونی است. او در ماجرای انبار ذغال سنگ با هواپیمایی پرواز میکرد که شیخ باب الاحر برای بهدست گرفتن قدرت در خمد از آن استفاده میکند. او وظیفه دارد تنتن و کاپیتان هادوک را که در کشتی روی دریای سرخ هستند، نابود کند. تنتن هم با مسلسل سعی در ساقطکردن جنگنده دارد که در اینکار موفق میشود. آنها لحظاتی بعد خلبان جنگندهی سقوطکرده در آب، پیوتر زوت را که جلیقه بر تن داشت از دریا نجات میدهند. زوت که برای نجاتش سپاسگزار است، تبدیل به یک دوست وفادار میشود و اصل ماجرا را با آنها در میان میگذارد.


برای این که بدانید کدام کار ضروری و کدام کار غیرضروری است، باید بدانید زندگی خود را وقف چه کاری می کنید. البته پاسخ درست یا نادرستی در این مورد وجود ندارد زیرا این یک گزینۀ شخصی است. اما داشتن جواب در این خصوص مفید است.
به عنوان مثال، زندگی خود من تحت تأثیر دو موضوع بوده است: (الف) کسی زمانی به من گفت اگر روح و روانم تنها چیزی باشد که با خود به آن دنیا می برم، این باید بهترین داراییم باشد و (ب) بزرگ شدن با کنجکاوی.
در مورد نخست، باید یگویم که این باور من جنبۀ مذهبی ندارد. هر چه را که قرار باشد با خود ببرم، شایسته است روی آن کار کنم. به این موضوع خیلی فکر کرده ام. چگونه این کار را می کنید؟ راستش را بخواهید، هنوز کم ترین اطلاعی در این زمینه ندارم. من بررسی و تجربۀ فراوان کرده ام، مطلب ها آموخته و اشتباهات فراوان کرده ام، جوینده و پیرو بوده ام. در تمام مدت زندگیم در این مورد مطالعه کرده ام. چگونه می توانید زندگی تان را در این زمینه بهتر کنید؟ فکر می کنم من به این جواب رسیده ام که باید زندگی متواضعانه ای داشت. باید تا حد امکان کمترین لطمه و آسیب را رساند. باید با هر کسی که رو به رو می شوید، به احترام حرف بزنید. این چیزی است که من زندگیم را وقف آن کرده ام، و به سود من کار می کند.
و اما تربیتی که سبب شده رفتار کنجکاوانه داشته باشم، چه نقشی در این دارد که تصمیم بگیرم زندگی خود را وقف چه کاری کنم؟ من دوران کودکی دشواری را پشت سر گذاشتم، اما سعی کردم از این دوران انگیزه ای بگیرم. من زندگیم را وقف این کار کرده ام. من در دلم چیزهایی دارم که می توانم خود را وقف آنها بکنم. این معیاری است که می توانم عملکرد خودم را با آن اندازه بگیرم:
(الف) چه می کنم، (ب) چگونه این کار را انجام می دهم و (ج) به کجا می روم. مجبور نیستید این موضوع را با فریاد به همه اعلام کنید و حتی مجبور نیستید به جزئیات آن فکر کنید. داشتن یک مأموریت درونی برای این کار کافی است. مثلا مأموریت دیسنی این است: «خوش حال کردن مردم.» تصمیم بگیرید که چه مأموریتی دارید و می خواهید زندگی خود را وقف چه کاری بکنید. وقتی این را بدانید، بقیۀ کارها ساده تر می شود.
این معیاری است که می توانید عملکرد خود را با آن اندازه بگیرید:
(الف) چه می کنم، (ب) چگونه این کار را انجام می دهم و (ج) به کجا می روم.
کتاب خوانی
قوانین زندگی
ریچارد تمپلار
مهدی قراچه داغی
کوکو پسربچهی کنگویی و دستیار تنتن در ماجرای تنتن در کنگو است. او پسری شجاع، وفادار و راهنمای خوبیست. تنتن بهکمک او از بعضی موقعیتهای خطرناک نجات پیدا کرده. یکبار موگانگا، جادوگر قبیله بههمراهی تام با پاپوش درستکردن برای تنتن (اهانت به مجسمهی مقدس) سبب دستگیری او شدهبودند. کوکو تنتن را شبانه نجات میدهد.


بخشی از داستان
کتاب خوانی
چگونه به یاد بمانیم.
پدر لوکاس، راهبان صومعۀ اسکتا را جمع کرد و گفت: «باشد که هرگز به یادتان نیاورند.»
یکی از راهب ها گفت: «چه طور؟ مگر نمونۀ رفتار ما نمی تواند به نیازمندان کمک کند؟»
پدر پاسخ داد: «زمانی که همۀ مردم جهان درستکار باشند، هیچ کس نیازی به الگو ندارد. همه، بی ادعا، بهترین ماحصل خودشان را عرضه می کنند، و به این ترتیب، هر کس وظیفه اش را نسبت به برادرش انجام می دهد. هم نوع شان را دوست دارند، چرا که اعتقاد دارند این، قانون زندگی است و احترام گذاشتن به قوانینِ مسلم طبیعت را کار خاصی نمی دانند. اموال شان را تقسیم می کنند تا آن قدر جمع نشود که نتوانند حمل کنند، چرا که تمام عمر در سفرند. آزادانه، کنار هم زندگی می کنند، می بخشند و می گیرند، بی آن که از دیگری طلبکار باشند یا او را مقصر بدانند. برای همین، اعمال شان را نقل نمی کنند و در هیچ قصه ای به جا نمی ماند.
کسی که چیزی می بخشد، همان را دوباره می گیرد: اگر کارهای بسیار معمولی را خوب انجام بدهیم، نیازی نیست تا از دیگرانی که چنین می کنند، تمجید کنیم.»
کتاب قصه هایی برای
پدران، فرزندان، نوه ها
ترجمۀ آرش حجازی
پائولو
کوئلیو
تنتن و کاپیتان هادوک بهعنوان شخصیتهای کمیک استریپ خواب و کابوس میبینند. در داستان تنتن در تبت، تنتن یک رویای پیش از خواب میبیند. در حالیکه هادوک یکسری توهمات نگرانکننده را بهواسطهی نوشیدن مشروب اسکاتلندی تجربه میکند. مناظر رویایی هادوک یادآور نقاشیهای نقاش سورئالیست ایتالیایی جورجو دی کریکو است.

پروفسور نستور الامبیک یک متخصص سیگیلوگراف (علم مطالعهی مهرها) و عضو انجمن بینالمللی سیگیلوگرافی است. تنتن در ماجرای عصای شاه اتوکار هنگام بازگرداندن کیفی که پروفسور روی نیمکت پارک جاگذاشته بود با او ملاقات میکند. نستور الامبیک به تنتن از تمایل خود برای تحقیق در مورد یک مهر باستانی متعلق به پادشاه سیلداوی میگوید. بههمین دلیل قصد دارد به آنجا برود. تنتن پیشنهاد میکند در این سفر منشی پروفسور شود. اتفاقاتی در این بین رخ میدهد. نستور توسط برادر دوقلویش آلفرد ربودهشده و هویتش جعل میشود. او خودش را نستور جا زد و توانست با ورود به تالار گنجینهی سلطنتی در قلعهی کروپوف بهکمک عکاس دربار، عصای سلطنتی اتوکار چهارم را بدزدد. تنتن متوجه تغییراتی در رفتار الامبیک شد و به او شک کرد. اما در پایان ماجرا متوجه میشود چه اتفاقی برای پروفسور نستور الامبیک افتاده است.
